تبليغاتX
گاهی دست اتفاق را می گیرم که نیفتد

 

  در یکی بود و یکی نبودها باید بروم

  چمدانم را بسته ام ... سنگین نیست !

  می توانم تنهایی بلندش کنم

   ناراحتم نباش

  سردم هم نمی شود !

  سالهاست دارم با سرما می جنگم

  چند عدد شمع هم برداشته ام

  چه می دانم شاید در تاریکی گیر افتادم

  تسبیح مادر بزرگ هم هست ...

  بگذار راحت بروم ... بگذار بروم دنبال دیوانگی ام !

 

  پ.ن1: متاسفانه گاهی وقت ها فراموش میکنم که برای بعضیا نباید بیشتر از حدشون مایه گذاشت !!

  پ.ن 2: یک مشت خاطره جوانه میزند هرشب از بالشی که سنگین شده از اشکهایم ...

 

     

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1391/02/10ساعت 12:11 توسط sadeh.forever |

 

  بغل کن اضطراب لحظه هامو
  بغل کن بی تو آرامش ندارم 
  نمی دونی چه ترسی داره دوریت
  نمی دونی چه سخته روزگارم
  من از بس که دلم تنگه بریدم
  یه عالم درد سنگین توی سینم
  من اینجا تا دلت بخواد تنهام
  من اینجا تا دلت بخواد غمگینم
  نگو تقدیره برگرد , دلت می گیره برگرد
  وجود عاشق من , واست می میره برگرد
  سکوت و انتظارو بغض و بارون
  نه عطری نه نگاهی نه یه لبخند
  چطور عادت کنم به دوری از تو
  مگه می شه که از عشق تو دل کند
  نگو تقدیره برگرد , دلت می گیره برگرد
  وجود عاشق من , واست می میره برگرد

  آهنگ ابی

  پ.ن 1: بگو تمام تو مال من است! دلم میخواهد حسادت کنم به خودم ...

  پ.ن 2 : این همه درد ، این همه غصه ، این همه تنهایی ، این همه دوری ، این همه دلتنگی

  این همه .... تموم میشه ...  اگه تو برگردی!

  پ.ن 3 :  دوستت دارم به توان بی نهایت .....

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1391/01/17ساعت 14:24 توسط sadeh.forever |

 

  نقاشی چهار فصل زمین به پایان میرسد  و آغاز نقاشی بهار در راه است...

  باز گردش زمین و فصلی نو... 

   باز من  و تو ....  بازگشت پرستو ها و عشق...

 

   پیشاپیش سال نو مبارک ...

 

+ نوشته شده در شنبه 1390/12/27ساعت 14:47 توسط sadeh.forever

 

 دارم یه قصه میسازم ،  از این تنهایی بی تو

 بیا بشکن روایت رو ،  تو نقش تازه وارد شو

 کجای نقطه پایان ،  می خوای تو فال من باشی

 نخواستم بگذرم از تو ،  که تو دنبال من باشی

 اگه نمیشی عشق ثابت ،  پس بیا و اتفاقی باش

 یه فصل و که نمی مونی ،  تو یک لحظه اقاقی باش

 نمیشه با تو که خوبی ،  به ظاهر هم کمی بد شد

 به آدمهای شهرت هم ،  علاقه مند باید شد

 فقط یک پلک با من باش ،  نمیخوام از تو دنیام کم شی

 ازت تصویر می گیرم ،  که رویای یه قرنم شی

 فقط یک پلک با من باش ،  بگم سر تا سرش بودی

 به قلبم حمله کن یک بار ،  بگم تا اخرش بودی 


 پ.ن۱ : از تک تکِ لحظات زندگیتون لذت ببرید .... زندگی دنده عقب نداره!

 پ.ن۲ : زندگی ، هر آنچه را که بخواهی همان را به تو می دهد

 چشمانت را باز کن... دلت را بیدار کن ... رویاهایت را صدا کن...

 

                

 

+ نوشته شده در شنبه 1390/12/27ساعت 9:10 توسط sadeh.forever |

 

                                                

منتظـــر ارســال ســوتي‌هــاي شـــما در وبلاگ ميثمك هستيـــم

فقط تا آخرين روز اسفند ماه وقت داريد ؛ Meysamak.blogfa.com

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1390/12/21ساعت 10:28 توسط sadeh.forever

 

واسه ی رهايی از غم ميزنم به سيم آخر

ميدونم که خوب نميشه زخمای کاری خنجر

هميشه دارم ميخندم به غم شکسته بالی

شايد اينجوری خودم رو بزنم به بيخيالی

اما من باور ندارم چهره ی روي نقابو

 آينه ی پر از دروغو خنده های بی حسابو

پر شده تو قلب دفتر غزلهای نيمه کارم

اما من گرفتار سکوتم حرفایی نگفته دارم

 

پ.ن: همیشه یک ذره حقیقت پشت هر " قفط شوخی بود"

یک کم کنجکاوی پشت "همین طوری پرسیدم"

قدری احساسات پشت "به من چه اصلا"

مقداری خرد پشت "چه بدونم"

و اندکی درد پشت "اشکالی ندارد" هست.

+ نوشته شده در یکشنبه 1390/12/07ساعت 15:27 توسط sadeh.forever |

 

نمیتوانم باور کنم بی تکیه گاهی  را

من چه چیز را باید باور کنم ؟

فقط میدانم من شکسته شدم ...

دستانم تنهاست ...

اما چگونه باور کنم!

این انتظار تلخ را

ای خدایم تو بگو ..

چگونه باور کنم ؟!!

 

پ.ن1: کسی که نشسته است همیشه خسته نیست ، شاید جایی برای رفتن نداشته باشد ...!

پ.ن 2: الان خیلی دلم گرفته... اونم  بیخودی !

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1390/11/26ساعت 14:5 توسط sadeh.forever |

 

توی آیینه به خودم نگاه میکنم

انگار خودم با خودم غریبه ام

اطرافم همه چی آرومه

اما در من غوغایی به پا شده !

از هجومٍ تو

فکرای تو

دیدنٍ تو

بودنٍ تو

همش تو ....

کجاست این تو؟

نمی یای تو؟

چرا دوره از من این تو؟

دوستت دارم تو رو ...

فقط تو .

 

پ.ن1: چندی است که دائماً بوق اشغال میزند... افکارم را میگویم !

پ.ن2: شبیه یه حادثه بی سر و ته شدم! یه شعرِ بدونِ قافیه!

دلتنگی نوشت: به کدوم گناه من و تو ، حکممون دوریُ درده ...

حرف آخر: اینه حرفِ آخرم اگه صدامو می شنوی ،  توی این دنیا کسی تو رو مثلِ من نمیخواد ... 

 

               

+ نوشته شده در شنبه 1390/11/08ساعت 10:6 توسط sadeh.forever |

 

به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند؛ نشد

"فاضل نظری"

پ.ن1: بیا از امروز یاد بگیریم دوست نداشته باشیم !

کسانی را که لیاقت دوست داشته شدن را ندارند ...

پ.ن2: این که باید فراموشت کنم را هم فراموش کرده ام ...!!

 

 

                   

+ نوشته شده در شنبه 1390/11/01ساعت 13:48 توسط sadeh.forever |

 

باز مي گويم از درددل خويش در ديار نوشته ها

براي تو مي نويسم...

مثله همیشه

براي تويي که تنهايي هايم پر از ياد توست

براي تويي که احساسم از آن وجود توست

براي تويي که چشمانم هميشه به راه تو دوخته شده است ....

 

پ.ن 1 : خدا این روزا ُ بخیر بگذرونه! همین.. از اون روزای بی اعصابیمه !!!!

پ.ن 2: تو همین روزا تنها چیزی که بهم آرامش میده "تویی"

پ.ن 3: به قول کتاب شازده کوچولو: همیشه یک پای بساط میلنگد!

پ.ن 4: دوستت دارم.

 

            

+ نوشته شده در دوشنبه 1390/10/12ساعت 14:7 توسط sadeh.forever |

به جای تمام کسانی که دوستت ندارند ..
دوستت می دارم ...

Home
Email
Night Skin